مضمون نظم، انديشه چيزهايي را كه هر يك به جاي مطلوب نشسته‌اند و دقيقاً مرتب گشته‌اند، در ذهن متبادر مي‌سازد. از اين رو نظم، در حد گروه‌هاي انساني، به معناي آرامش، انتظام و اطاعت است. نظم اجتماعي نيز از همين ديدگاه مطمح نظر قرار مي‌گيرد و به معناي اطاعت تمامي اعضاي يك جامعه از هنجارها، ارزش‌‌ها و قوانيني است كه اساس و قوام جامعه هستند.

  به اين قرار، اين اصطلاح را مي‌توان به منظور مشخص ساختن مجموع نهادهاي اجتماعي از اين نظر كه در جهت عملكرد مطلوب حيات اجتماعي و مناسبات اجتماعي، به خوبي تنظيم شده‌اند، به كار برد.
  مفهوم نظم اجتماعي مي‌تواند به طور مستقيم هماهنگي، تعادل و انسجام روابط اجتماعي را برساند كه مجموعه افراد جامعه را از طريق فعل و انفعال و ساز و كارهاي اقتصادي و سياسي به سوي زندگي مشترك جلب مي‌كند و حيات جمعي را امكان پذير مي‌سازد. ليكن اغلب، نظم اجتماعي به نظم رايجي اطلاق مي‌شود كه اطاعت همگان را از يك نظم ارزشي جا افتاده و رايج به منظور مرجح داشتن طبقات و قشرهاي اجتماعي ممتاز، اولويت مي‌بخشد. اساس چنين نظمي بر اين انديشه استوار است كه ثروت اساسي يك جامعه را صلح و آرامش تشكيل مي‌دهد. نتيجه‌اي كه از آن گرفته مي‌شود اين است كه همه اعضا بايد خواه ناخواه در برابر نظام سياسي اجتماعي، يا شكلي از سازمان اجتماعي سرتمکین فرو آورند كه خود موجبات تداوم نابرابري‌ها و بی­عدالتی­‌ها و تنازعات اجتماعي را فراهم مي‌آورد.
  در زمينه توضيح نظم و هماهنگي در جامعه سه رويكرد اصلي در جامعه شناسي وجود دارد:
1-   تلقي فايدتي: كه مي‌گويد به نفع خود افراد است كه نظم اجتماعي را به خصوص در جوامع پيچيده‌اي كه تقسيم کار در آن‌ها وافر است و مردم متقابلاً به يكديگر وابسته‌اند حفظ كنند. اين رويكرد جايگاه كمتري در نظريات جامعه شناسي دارد و بيشتر در تئوري‌هاي اقتصادي جا افتاده است.
2-   تلقي فرهنگي: نقش هنجارها و ارزش‌هاي مشترك را مورد تأكيد قرار مي‌دهد. دوركيم و پارسونز متنفذترين شارحان اتفاق ارزشي در بين جامعه شناسان به شمار مي‌روند.
3-   تلقي زوري: قدرت و سلطه را به صورت‌هاي گوناگون (نظامي، قضائي، معنوي، اقتصادي)؛ در تنفيذ نظم تأكيد مي‌كند. بين نظريه پردازان جامعه شناسي ماركس و وبر بخصوص از مفسران تلقي زوري هستند. گرچه هر دو در عين حال نقش و دخالت ارزش‌ها را هم انكار نمي‌كنند.
  توافق نظری بين انديشمندان مبني بر اينكه نظم اجتماعي مبتني بر سلسله مراتب و انتظام است، وجود دارد كه نظم اجتماعي را متشكل از سه قسمت:
1-   پايه قاعده؛
2-   قطر پايه؛
3-   شكل و كالبد صوري مي‌دانند.
  در هرم نظم هر چه از بالا به پايين حركت شود قواعد و نظامات حاكم محكم‌تر مي‌شود.
  اين قدرت ناظر به اقتدار نيرويي برتر است كه قواعد و ضوابط را تعيين و ترسيم مي‌كند و در قاعده هرم، قواعد منشاء بيشتري وارد مي‌آورد و در جامعه‌هاي مبتني بر نظم اجتماعي اراده برتر مبتني بر رأس هرم است و از ميانه هرم به پايين، تنگي محدوده پذيرش آن محسوس‌تر مي‌شود. اين پذيرش غالباً از بيرون وارد مي‌شود و به مرور زمان در نظم جامعه قبول عام مي‌يابد. بنابراين كنترل در نظم اجتماعي بيشتر يكسويه و از بالا به پايين است.
 
منابع:
1-     آراسته خو، محمد؛ نقد و نگرش به فرهنگ اصطلاحات علمي و اجتماعي، تهران، چاپخش، چاپ اول، 1381، ص 870.
2-     بيرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه دكتر باقر ساروخاني، تهران، كيهان، چاپ اول، 1367، ص 368.
3-     آبركرامبي، نيكلاس و ديگران؛ فرهنگ جامعه شناسي، ترجمه حسن پويان، تهران، چاپخش، چاپ اول، 1367، ص 354.
4-     گولد، جوليوس و كولب، ويليام ل؛ فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه دكتر مصطفي ازكيا و ديگران، تهران، مازيار، چاپ اول، 1376، ص 860.